|
bir dəlinin …yazıları
|
کدوم گوری مونده این مرگ ؟!
Su başında durmuşuq
کنار آب ایستاده ایم
Ağac,mən,pişik,günəş,bir də ömrümüz
درخت ، من ، گربه ، آفتاب ، همین طور عمرمان
Suda üzümüz görünür
در آب نمایان میشود تصویرمان
می میمرم / می میری / می میرد
می میریم / می میرید / می میرند !
...Mən,məni bir daha ələ geçirsəm
من اگر من را بار دیگر بدست آورم...
من مُرده است .
مرگ
o gəldıkı an
به محض آمدنش
! sən getmış olacaqsan
تو رفته ای!
لئیمان از طعام لذت برند و کریمان از اطعام !
عقل را بیگانه کردی عاقبت
انسان ضعیف آفریده شده است
و من
ضعیف تر !
یه چیز*ی درونم میگه
هی تو !!! بهتر از اینا میتونی باشی !
همان چیز کمی بعد : زهی خیال باطل!
یعنی اینکه
گر هر یکی قطره باران دُر شدی چو خرمهره بازار از آن پُر شدی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* این چیز اصلا سیاسی نیست و یه چیز کاملا علمی فرهنگی هنری میباشد!
سردم است
Duman
مه
yağış
بارون
Soyuq
سرما
Üşürəm mən
من سردمه
!Bu gündə ölmədım ana
امروز هم نمُردم مادر!

![]()
Ağrı bizlə doğulur
درد با ما زاده میشود
Biz ağrıla
ما با درد
روزهای تابستان
Günəşli gözəl günlər
روزهای قشنگ آفتابی
Sevimli sıcak günlər
روزهای گرم دوست داشتنی
Yuxulu uzun günlər
روزهای بلند خواب آلود
![]()
Hər şeyi bıraxıb Yola düşüb getmek
همه چیزو رها کردن و راهی شدن و رفتن
من در حال انقراضم .
ميتونيم بريم بميريم .
همه حيوانات برابرند امّا بعضی برابرترند !
هر آنچه شكستم دهد و مرا در هم بكوبد، دست آخر قويترم ميسازد!
! : زود ميگيرتم!
؟: چی ؟
! : جوّ
او خدای اعتماد به نفس بود !
او به دروغ گفتن عادت داشت !
او غير قابل پيش بينی بود !
او محكوم بود!
او مظلوم بود !
او مظلومانه محكوم بود !
او پدر جملات قصار بود!
او منبع بی پايان خنده بود !
او مضحكه بود !
او غير قابل درك بود !
او دست خودش نبود !
او توّهم داشت!
او مريض بود !
او زشت هم بود !
زنبيل گذاشته منتظريم
تا زمين دهان مبارك بگشايد و ببلعدمان !
گاهاً البته در مواقع بحرانی درخواستهايی خارج از نوبت داده ايم امّا گوش زمين بدهكار نبوده
و ظاهراً دهان تنها عضو فعّال وجودشان ميباشد !
همه سعی اش را كرد
امّا نشد كه نشد !
وجود داشتن ترسناكه ، وجود نداشتن ترسناكتر!
وجود نداشتن مثل گم بودنه برام
گم بودن تو كهكشان ، رها شدن تو يه بی نهايت تاريك ، خيلی تاريك
چرا نميتونم خودمو كاملاً ناموجود فرض كنم ؟!
ميخواستم نابودتر از اين حرفا باشم اما در واقع اصولاً تصوّری از نابودی ندارم !
غير از خاك چيزی اهميّت ندارد
Yaşamdan ölümə bir soyuq yolda
در مسير سردِ زندگی تا مرگ
Bu isyanlar kimə bu fəryad niyə
اين عصيانها برای كه و اين فريادها برای چيست
əğər ki gəlmələr topraqdan isə
اگر كه آمدنمان از خاك است
demək ki gitmələr ayni yerədir
يقين كه رفتنمان نيز به همانجاست
شكنجه صبر ندارم بريز خونم و رستی
Burda çiçəklər açmıyor
اينجا گلها شكوفا نميشوند
Kuşlar süzülüp uçmuyor
پرنده ها پرواز نميكنند
Yıldızlar ışık saçmıyor
ستاره ها نورافشانی نميكنند
Geçmiyor günlər geçmiyor!
و روزها نميگذرند
Başın öne eğilmesin
نه سر افكنده باش
Aldırma gönül aldırma
نه رنجيده خاطر ای دل
Ağladığın duyulmasın
بی صدا گريه كن
?Adalətin bu mu dünya
Nə mal verdin nə yar dünya
Kötülərinsin sən dünya
Iyiləri öldürən dünya